سفارش تبلیغ
صبا
دوستانه
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 92 آبان 13 توسط دوستانه | نظر

محرم که میشه یه حال و هوای دیگه ای پیدا می کنیم. رخت عزا به تن می کنیم و مشغول سوگواری در عزای امام حسین علیه السلام و خاندان و یارانش میشیم. مطالعاتمون رو در زمینه ی واقعه ی کربلا و عاشورا بیشتر میکنیم و سعی میکنیم در حدّ توانمون حسین علیه السلام رو بشناسیم. حتی کتاب هایی مثل حماسه ی حسینی شهید مطهری رو که بارها خوندیم دوباره میخونیم تا آنچه رو که فراموش کردیم به یاد بیاریم.

از کربلا رفته ها خاطرات سفر زیارتی شون رو می پرسیم و همون حس و حالی رو پیدا می کنیم که اونا موقع زیارت داشتند. اگرم خودمون توفیق زیارت کربلا رو داشتیم که دیگه نورٌ علی نور ... خاطرات سفرمون رو به یاد میاریم و با لحظه لحظه اش اشک می ریزیم. حس می کنیم کنار ضریح شش گوشه ی امام حسین علیه السلام هستیم و با تمام وجود صداش میزنیم یا امام حسین .... جونم به فدات... دستمو بگیر ...

هر روز زیارت عاشورا میخونیم و غرق در معنا و مفهوم این زیارت میشیم. وقتی به عمق این زیارت فرو رفتیم با جرأت تمام میگیم : اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ ...

میگیم یا امام حسین من با کسی که دوست تو هستش دوستم. دیگه بهش حسودی نمیکنم. پشت سرش حرف نمیزنم. بهش تهمت نمیزنم. براش حرف در نمیارم. من با دوستت در صلح و آرامشم، دیگه آرامشش رو به هم نمیزنم. باهاش بداخلاقی نمیکنم. لجبازی نمیکنم. بهش نیش و کنایه نمیزنم. اگه مرتکب خطایی بشه آبروشو نمیبرم. بهش امر به معروف و نهی از منکر میکنم ولی نه به گونه ای که از دین فراری بشه...

یا امام حسین من با هر کسی که با تو دشمنی و عناد داره مبارزه می کنم. نمیذارم خون شما و شهدای اسلام پایمال بشه. در مقابل بی دینی ها و حرمت شکنی ها سکوت نمی کنم. از امر به معروف و نهی از منکر خجالت نمی کشم. نمیذارم دشمن بهم زور بگه. نمیذارم تحریم های بیگانه خللی در اعتقاداتم به وجود بیاره. پشت سر رهبرم هستم و تابع امر ایشون.

آیا ما واقعا اینطوری هستیم؟! بیایید سعی کنیم این دهه ی محرّم کمی بیدار بشیم. از امام حسین علیه السلام کمک بگیریم. به شش ماهه ی امام حسین علیه السلام متوسّل بشیم تا با دستای کوچولوش دستمونو بگیره.... شاید بتونیم کمی بهشون نزدیک بشیم.

التماس دعا





طبقه بندی: زیارت عاشورا،  محرّم،  امام حسین علیه السلام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 89 شهریور 17 توسط دوستانه | نظر

معلّم یک کودکستان به بچه‌هاى کلاس گفت که می‌خواهد با آن‌ها بازى کند. او به آن‌ها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدم‌هایى که از آن‌ها بدشان می‌آید، سیب‌زمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه‌ها با کیسه‌هاى پلاستیکى به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی‌ها 2، بعضی‌ها 3، بعضی‌ها تا ... سیب‌زمینى بود. معلّم به بچه‌ها گفت تا یک هفته هر کجا که می‌روند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند.

روزها به همین ترتیب گذشت و کم‌کم بچه‌ها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب‌زمینی‌‌هاى گندیده. به علاوه، آن‌هایى که سیب‌زمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچه‌ها راحت شدند.
معلّم از بچه‌ها پرسید: «از این که سیب‌زمینی‌ها را با خود یک هفته حمل می‌کردید چه احساسى داشتید؟» بچه‌ها از این که مجبور بودند سیب‌زمینی‌هاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند.
آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: « این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدم‌هایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه می‌دارید و همه جا با خود می‌برید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوى بد سیب‌زمینی‌ها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید، پس چطور می‌خواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟»






طبقه بندی: داستان،  معلم،  کینه،  قلب،  نفرت
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 87 مهر 1 توسط دوستانه | نظر

چرا بعضی ها می خواهند امام علی علیه السلام را محکوم به گوشه نشینی و صوفی گری کنند؟

چرا دائما دم از سکوت و خانه نشینی علی می زنند؟! یعنی امام علی علیه السلام در تمام عمرش بعد از رحلت حضرت رسول صلوات الله علیه و آله و سلّم هیچ کاری به حکومت اسلامی نداشت و سکوت اختیار کرد؟!

خود امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: دو گروهند که نسبت به من گمراه می شوند و به جهنم می روند: کسانی که نسبت به من غلوّ می کنند و من را نشناخته بالا می برند. کسانی که نشناخته از من بد می گویند.

یک عده عرفانی را خودشان به اسم امیر المؤمنین ساخته اند و به آن حضرت نسبت می دهند. خودشان را در پشت امیر المؤمنین علیه السلام مخفی کرده اند و اهداف شومشان را پیاده می کنند. امیر المؤمنینی که آنقدر برای حکومت اسلامی تلاش کرد را ندیده می گیرند. عرفان علی را جلو انداخته اند تا حکومت داری علی دیده نشود. سیاست علی دیده نشود.

چرا اینقدر تلاش میکنند که دین را از سیاست جدا کنند؟ دینی که خاموش باشد دین نیست. دینی که کنج خانه ها باشد دین نیست.

آنها که هشت سال دفاع مقدّس را محکوم می کنند. آنها که شهدای ما را شهید نمی دانند. آنها که ارزشهای اسلامی ما را به باد تمسخر می گیرند بدانند که هر چقدر هم تلاش کنند به اهداف پلیدشان نمی رسند ، زیرا این انقلاب صاحب دارد. صاحبی که هیچ کس توان مقابله با او را ندارد.





طبقه بندی: امام علی علیه السلام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 87 تیر 30 توسط | نظر

مدیریت از نوع جو زدگی و پوشالی

تازه مدیر شده بود ، خوشحال بود . آرزوهائی در سر داشت . روزها گذشت ، کم کم اخلاقش عوض شد . بی محلی هایش شروع شده بود... ، تحویل نمی گرفت و با بی رغبتی جواب دیگران را می داد... ،روزها در پی هم می گذشتند . کسانی که روزی با او صمیمی بودند اکنون جزء زیردستان خود می دید و انگار آنان را آدم حساب نمی کرد . اخم و ژست مدیریتی جای لبخند را گرفته بود .منم منم ها شروع شده بود . من مدیرم ... ، با از ما بهتران ارتباط برقرار می کرد . روزی گذشته هایش را فراموش کرد... ، انگار خود را گم کرده باشد ، دهانش به بی احترامی باز شد . تا فردی را پائین تر از خود می دید و حس مزاحمت ، راحت اهانت می کرد . تهمت می زد . نکند دیگران جای او را بگیرند... . حسادت نیز بر خصالتش افزود . ادعای همه چیز فهمی داشت و دیگران را بی سواد و جاهل ...   دیگر سر به زیر نبود و اصلا سرش پائین نمی آمد تا زمین را ببیند . تبعیض بین دیگران قائل بود . خودی ها را به دیگران ترجیح می داد . مهم نبود که دیگران ممکن است با ارزش تر و فهمیده تر باشند . تمام هستی و دنیایش و همه زندگی اش ، فدای میز مدیریتش...  . چه بد روزی کسی دست نیاز به سویش دراز کند ، افاده مشغله زیاد و کار فراوان ، بر سر آن بخت برگشته خراب می شد . جو مدیریت بد بر پاچه هایش باد انداخته بود . جز مدیران چشمش کسی را نمی دید . کبر و خودبزرگ بینی = جایگاه من . ریا و  دو روئی = موقعیت کاری من. افترا و تهمت زدن = نیاز روزانه . منت ورزی ، گذاردن منت بر سر کسی به خاطر وظایفش = کارم بسیار سخت و دشوار است. توهین و بی احترامی= دیگران بی فرهنگ هستن و من ... عجب فرهنگ لغتی در سر داشت ...

خدایا مرا از شر این خصایص به دور کن . من هیچگاه مدیریت را نمی خواهم . من همین خورد و کوچک که هستم باشم . بی حرمتی به ساحت خوبان زیبا  نیست .

مدیریت از نوع خرد ورزی و خدا پسندانه

 تازه مدیر شده بود . اثری از خوشحالی در چهره اش دیده نمی شد. روزها گذشت و هر روز متواضع تر ... . گرمی سلامش دل یخ زده انسان را ذوب می کرد . هرگز تبسم دل انگیز و همیشگی اش لحظه ای بی رنگ نمی شد . آشنا و غریبه ، تبعیض ، زیر میزی ، از ما بهتران ، سرم شلوغ است ، کار دارم ، مزاحم نشوید ، وقت ندارم، این چنین کلمات در فرهنگ لغت کاری اش بی معنا بود . بی دلیل قول نمی داد و اگر کاری از دستش بر می آمد دریغ نمی کرد (با رعایت ضوابط و مقرارت). حتی برای خدمت بیشتر ، از وقت خود نیز بدون هیچ پاداشی صرف ارباب رجوع می کرد . ندای «من و مدیریت من » از زبان او ، هرگز پرده گوشی را به لرزه وا نداشت . با ناراحتی دیگران محزون و با خشنودی اطرافیان سعادتمند بود . دست یاریش به سوی همه نیازمندان باز بود . بی ادعا و بی ریا . صاف و صادق . بی حاشیه و با وجدان . منت بر سری  نمی گذاشت . کارش را وظیفه اش می دانست . هرگز منتظر پاداش و ترفیع و تشکر نبود . همه ی هم و غمش راهگشائی و حل مشکلات مراجعین بود . رفاه خود را در رفاه دیگران می دید . دینش را به خاطر کارش از دست نداد . در خواست های مردم با چند کلمه روبرو می شدند : « بله ، حتما ،به روی چشم ، انشالله »

خدایا اجر دنیوی و اخروی را هر روز بر او بیافزا و دستان پر مهرش را از نعمات بی کران خود خالی مگذار . من مدیریت را با چنین الگوئی دوست دارم .





طبقه بندی: مدیریت
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 87 تیر 23 توسط دوستانه | نظر

تکلیف ما در مواجهه با تهمت هایی که گاه و بی گاه می شنویم چیه؟

اگه یک نفر اومد پیش ما و درباره شخصی صحبتی کرد، ما چه وظیفه ای داریم؟

آیا چون درباره اون خبر اطلاعاتی نداریم باید در مقابل گوینده سکوت اختیار کنیم؟

یا اینکه بگوییم: « من چه می دونم؟ شاید اینی که میگی درست باشه، شایدم درست نباشه؟ »

یا اینکه هر جا نشستیم بگیم همچین حرفی شنیدم، حالا راست و دروغش را نمی دونم. الله أعلم.

چیکار باید بکنیم؟ آیا این روش هایی که گفتم صحیحه؟

خداوند متعال در قرآن کریم به ما مسلمان ها سفارش می کنه که شما شرعا وظیفه دارید که هر تهمتی نسبت به یک مسلمان شنیدید مادامی که بیّنه و دلیل شرعی برای اون اقامه نشده بگویید این دروغ است.

فقط وقتی شرعا ثابت شد و یقیتن پیدا کردیم ( مثلا در مورد زنا چهار شاهد عادل و در مورد غیر زنا دو شاهد عادل شهادت دادند که ما به چشم خودمان دیدیم و یا به گوش خودمان شنیدیم ) آن وقت وظیفه مبارزه داریم.

تا زمانی که بیّنه شرعی نیست، نه حق داریم اون سخن را جایی بازگو کنیم و نه حق داریم بگوییم :« نمی دانیم، چه می دانیم، شاید هست، شاید نیست. » و نه حق داریم سکوت کنیم.

بلکه وظیفه داریم بگوییم دروغ است.


ادامه مطلب...


مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.

دریافت کد آمارگیر سایت